تبليغاتX
. <
Image and video hosting by TinyPic
New Page 1 دلي که برا ي ايران نمي تپد بهتر آن است که هرگز نتپد . پروفسور حسابي
    
مصائب باستان شناسي ايران

کاميار عبديہ

ايران، سرزمين روياهاي باستان شناسان است؛ سرزميني که هنوز بسياري از باستان شناسان غيرايراني آرزوي کاوش و بررسي در وجب به وجب سرزمين تاريخي آن دارند. اما تغيير سياست ها و در نهايت آمادگي دانشگاه هاي داخلي و پرورش دانشجوياني که به يکباره وارد ميدان شدند، بسياري از معادلات را برهم زد. هر چند هنوز با وجود تلاش هاي دانشگاهيان علم باستان شناسي ايران با چالش ها و کاستي هاي بسياري همراه است.

عده يي از سياستگذاران واقع بين ميراث فرهنگي ايران دريافتند باستان شناسي ايران به رغم شعارها و گذشت سال ها،نه از جنبه نظري و نه از نظر روش شناسي موفق نشده به خودبسندگي دست يابد و تشکيلات باستان شناسي ايران برخلاف آنچه تصور مي شد نه از نظر استانداردهاي علمي و نه از نظر اجرايي جوابگوي چالش هاي کشوري به پهناوري و غناي باستاني ايران نيست. از آن مهم تر اينکه بسياري از دست اندرکاران دريافتند باستان شناسي ايران اگر قصد گسترش و پيشرفت دارد، لازم است همچون ديگر رشته هاي علمي درهاي خود را به روي ارتباطات بين المللي باز کند.

به رغم انتقادهاي فراوان - برخي معقول و منطقي، اما پاره يي نامعقول و غيرکارشناسانه - از گوشه و کنار درها را به روي باستان شناسان خارجي باز کردند، اما برخلاف توهم غالب بر باستان شناسي ايران که ايران را کعبه آمال تمام باستان شناسان جهان مي پنداشت و مي پندارد، از باستان شناسان باتجربه و کارکشته قديمي عده انگشت شماري به ايران بازگشتند. بقيه سال ها بود که در جايي ديگر به کار مشغول شده بودند و سر پيري حال و حوصله مغازله دوباره با عشق دوران جواني را در خود نمي ديدند. به جاي ايران شناسان متبحر قديمي، گروهي از باستان شناسان جوان و کم تجربه از راه رسيدند که نه با باستان شناسي چندان آشنا بودند و نه پرسش هاي پژوهشي باستان شناسي ايران را خوب مي شناختند. عده يي از اين جوانان پس از گذشت چند فصل کار ميداني در ايران اشتياق و تجربه لازم را از خود بروز دادند و علاقه مندان آينده باستان شناسي ايران را اميدوار کردند که شايد اين گشايشي باشد براي احياي باستان شناسي ايران در سطح جهاني. در همين حال، در راستاي سياست هاي جديد کشور به جاي کشورهايي که در باستان شناسي حرفي براي گفتن دارند، تصميم بر آن شد که ايران دست دوستي به سوي ممالکي دراز کند که نه تنها در سطح بين المللي، بلکه در سطح منطقه يي هم مناطق باستاني شان چندان محلي از اعراب ندارند. اگر هم به کشورهايي که از نظر باستان شناسي در سطح جهان مطرح هستند گوشه چشمي انداختيم، به جاي دانشگاه هاي طراز اول که در باستان شناسي، به خصوص باستان شناسي ايران، صاحب سبک و سنت اند به دانشگاه ها و باستان شناساني روي آورديم که خوش بينانه نگاه کنيم دورادور چيزهايي در مورد ايران شنيده اند. بدين ترتيب و به شکرانه روابط شخصي و نه ضوابط علمي و شايسته سالاري، فلان و بهمان باستان شناس گمنام که سابقاً در گوشه يي ديگر از دنيا کار مي کرد، يک روزه ره صدساله پيمود، يک شبه متخصص باستان شناسي ايران شد و در باستان شناسي ايران کيا و بيايي بيافت، خود و شاگردانش برنامه هاي متعددي را به مرحله اجرا گذاشتند و فوج فوج باستان شناس متخصص ايران تربيت کرد.

در همين حال باستان شناسي ايران در مقام رشته يي علمي در سطح جهان روز به روز بيشتر افول مي کرد. رشته هاي ايران شناسي يک به يک در دانشگاه هاي معتبر جهان تعطيل شدند يا به جاي استادان ايران شناسي که رفته رفته بازنشسته مي شدند يا دار فاني را وداع مي گفتند متخصصان مناطق ديگري را استخدام کردند. مثلاً در همين چندساله اخير چندين کرسي ايران شناسي در امريکاي شمالي از دست رفته است؛ کرسي تاريخ هنر ايران باستان در دانشگاه برکلي را که سال ها در اختيار گيتي آذرپي بود پس از بازنشستگي او به يک متخصص هنر شرق درياي مديترانه دادند، کرسي باستان شناسي خاور نزديک (با تاکيد بر ايران) در دانشگاه آريزونا را که در اختيار کرول کريمر بود پس از درگذشت وي به يک هندشناس دادند، کرسي کايلر يانگ - تنها کرسي باستان شناسي ايران در کانادا - را به يک متخصص سوريه دادند، کرسي رابرت دايسن در دانشگاه پنسيلوانيا - يکي از سنگرهاي مستحکم و باسابقه باستان شناسي ايران در امريکا - را نيز به باستان شناس تازه کاري دادند که در سوريه و نخجوان کار مي کند و در نهايت، جاي ديويد استروناخ را که سال ها يک تنه باستان شناسي ايران را در دانشگاه برکلي زنده نگه داشته بود يک متخصص اردن وفلسطين اشغال کرد. در انگلستان نيز در مدرسه مطالعات شرقي و آفريقايي دانشگاه لندن پس از بازنشستگي مري بويس و ديويد بيوار عملاً رشته ايران باستان به تعليق درآمده، در حالي که پس از بازنشستگي راجر موري از موزه اشمولين و دانشگاه آکسفورد، به جاي اين متخصص صاحبنظر باستان شناسي خاور نزديک و ايران يک متخصص جهان يوناني- رومي را استخدام کرده اند.

شايد عده يي بگويند افراد مهم نيستند و نهادها مهم اند و تا زماني که سازمان ها و موسسات ايران شناسي در غرب فعالند ايران شناسي هم دوام خواهد يافت. محض اطلاع اين گروه لازم مي دانم به دو واقعه مهم در همين اواخر اشاره کنم.

در همين ماه هاي اخير خبر تکان دهنده يي منتشر شد مبني بر تصميم دولت ايتاليا براي تعطيلي موسسه مطالعات آفريقايي و شرقي ISIAO اين کشور. علاقه مندان حتماً آگاهند اين موسسه طي عمر صدساله خود منشاء خدمات بسياري در پژوهش هاي باستان شناختي بوده که کاوش در مسجد جامع اصفهان و شهر سوخته نمونه هايي از آن در زمينه باستان شناسي ايرانند. در کشوري مانند ايتاليا که دولت به نظر کارشناسان وقع مي نهد با اعتراض بيش از 7 هزار تن از علاقه مندان به رشته هاي پژوهشي اين موسسه دولت ايتاليا از برنامه خود صرف نظر کرد و با عذرخواهي تصميم به ابقاي موسسه گرفت. اگرچه ابقاي موسسه ايتاليايي واقعه يي ميمون است، بايد خاطرنشان کرد اين موسسه مثالي است از نهادهايي که به رغم بنيان و تجربه غني علمي خود پس از انقلاب عملاً پايشان از باستان شناسي ايران قطع شده و وقت و سرمايه يي را که مي توانستند در ايران صرف باستان شناسي ايران کنند در پژوهش در ديگر کشورها هزينه مي کنند.

از بحران زودگذر موسسه ايتاليايي پرفراز و نشيب تر سرنوشت موسسه ايران شناسي امريکا است. اين موسسه که در اواخر دهه 1960 به همت گروهي از باستان شناسان و مورخان علاقه مند به ايران باستان چون رابرت دايسن و ريچارد فراي براي هماهنگ کردن فعاليت هاي پژوهشي دانشگاه هاي امريکايي در ايران تاسيس شده بود تا آغاز انقلاب عملاً در اختيار باستان شناسان بود که در آن سال ها فعال ترين گروه از پژوهشگران امريکايي در ايران بودند. پس از انقلاب دفتر اين موسسه در تهران بسته شد و چون باستان شناسان امريکايي را به ايران راهي نبود تشکيلاتش در امريکا را ايران شناسان دوره هاي متاخر به ارث بردند که کار چنداني به کار ايران نداشتند و بيشتر به مطالعات کتابخانه يي در همان امريکا مي پرداختند. در سال هاي متاخر دهه 1370 با اندک گشايشي در روابط ايران و امريکا اين موسسه موفق شد در قالب توافقنامه يي با موسسه دهخدا هرساله چند دانشجوي مقاطع بالاي تحصيلي را براي آموختن زبان فارسي به ايران گسيل دارد. بر امورات اين دانشجويان مديري نظارت داشت که خود از سوي موسسه با سمت پژوهشگر در ايران مشغول به کار بود. اما چندسال پيش با تغيير دولت ايران آن مدير را با اينکه همسري ايراني داشت ويزاي ورود به ايران ندادند، عذر دانشجوياني را که مشغول به تحصيل بودند خواندند و براي هيچ دانشجوي جديدي هم ويزا صادر نکردند. موسسه يکي دو سال مشت بر در بسته کوفت، اما سرانجام مايوس شده، جل و پلاس خود را جمع و به تاجيکستان نقل مکان کرد که دولتش نه تنها با آغوش باز از آن استقبال کرد، بلکه کمک مالي و ساختماني در اختيارشان نهاد تا دانشجوها در آن مستقر شده و به اسم زبان فارسي تاجيکي بخوانند و به جاي ايران شناسي تاجيک شناسي کنند.

حاصل اين تحولات چه بوده؟ از رهگذر سياست هاي ما و تشکيلات باستان شناسي کشور - که بي ترديد گروهي عامدانه آن را مي طلبند و به آن دامن مي زنند - ايران شناسي به طور اعم و باستان شناسي ايران به طور اخص در اروپا و امريکا - که مراکز علمي جهان محسوب مي شوند - رو به اضمحلال است. کرسي هاي ايران شناسي، به خصوص باستان شناسي ايران و متخصصان باستان شناسي ايران در اين دو قاره به زحمت به تعداد انگشتان دو دست مي رسد که آنها نيز دير يا زود يا تعطيل مي شوند يا متخصص منطقه يي ديگر از جهان را استخدام مي کنند. موسسات و مراکز ايران شناسي يک به يک تعطيل مي شوند يا فعاليت هاي خود را به کشورهايي سوق مي دهند که در پي همکاري و نه کارشکني هستند. با وضعيتي که پيش مي رود بسيار بعيد مي نمايد ايران شناسي، به خصوص باستان شناسي ايران بتواند از زير بار اين فشارهاي متعدد قد علم کند مگر با سياستگذاري هايي که فقط در مرحله حرف نماند و به مرحله عمل درآيد. شايد رويه يي که سوري ها در اين زمينه در پيش گرفته اند الگوي مناسبي براي ما ايرانيان باشد. با وجود اينکه روابط سوريه با کشورهاي غربي، به خصوص با امريکا، چندان تعريفي ندارد، اما سوري ها اينقدر دورانديشي دارند که مسائل و مشکلات گذراي سياسي را از برنامه هاي بلندمدت علمي تفکيک کنند. از اين رهگذر، در حالي که روابط سوريه با کشورهاي اروپايي و امريکايي تيره و تار است، سوري ها بدون مشکل تراشي به باستان شناسان غربي اجازه مي دهند براي فعاليت هاي ميداني به سوريه بروند. از اين رهگذر در حالي که روزي نمي گذرد که در روابط سوريه و کشورهاي غربي بحراني سياسي رخ ندهد، همان گونه که مثال هاي بالا نشان مي دهد، باستان شناسي سوريه در مغرب زمين در حال رشد و پيشرفت است. اگر ما ايرانيان موفق شده ايم ورزش را از سياست جدا کنيم و در اوج تنش هاي سياسي با کشورهاي غربي پذيراي تيم هاي ورزشي اين کشورها در ايران باشيم، آيا ايران شناسي ارزش اين را ندارد که آن را ازکشمکش هاي سياسي دورکنيم؟

ہ باستان شناس و دانشيار

کالج دارتموث- نيوهمپشاير
اعتماد ۲۹/ ۱۱/۱۳۸۷
    گزينش نوشته توسط شاهين آريامنش در روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ساعت 6:32 | پيوند پايدار |

واژه های پارسی

 

 

 
ائتلاف: همايه
ابتدا: نخست
ابتدايي‌ترين: ساده‌ترين
ابتلاء: دچاري
ابتکار: نوآوري
ابديت: هميشگي
ابن سينا: پور سينا
اتباع: شهروندان
اتحاد: همبستگي
اتفاق افتاد: رخ داد
اتفاق افتادن: رخ دادن ياد
اساسنامه: بنيادنامه
اساسي: بنيادي، بنيادين
اسبق: پيشين
اسپري: افشانه
استبداد: تک‌سالاري، خوکامگي
استحصال: برداشت
استحضار: آگاهي
استحقاق: شايستگي، سزاواري
استحمام: خودشويي
استحکامات: سنگربندي‌ها
استدعا مي‌کنم: خواهش مي‌کنم، درخواست مي‌کنم
استراتژي: راه‌برد
استراتژيک: راه‌بردي
استراحت کردن: آسودن، درازکشيدن
استراق سمع: شنود
استرداد: واپس‌داد
استشمام: بو کردن، بوييدن
استشهاد: گواهي
استعفا: کناره‌گيري
استعمال: کاربرد
استفاده از: به کارگيري
استفاده: کاربرد
استقامت: پايداري
استقبال: پيشباز
استقرار: برپايي
استقلال: خودسالاري
استمرار: ادامه، پيوستگي
استناد: گواه‌مندي
استنباط: برداشت
استهزاء: ريشخند
استهلاک: فرسايش
استيجاري: کرايه‌اي
استيضاح: بازخواست
استيلاء: چيرگي
اسرار: رازها
اسراف: ريخت‌و‌پاش
اسطوره: افسانه
اسقاطي: ناکارآمد
اسلاف: يشينيان‌، گذشتگان
اسلحه: جنگ‌افزار
اسم: نام
اسهال: شکم‌روش
اسکله: بارانداز
اسير: برده‌، دست‌گير
اشاعه: گسترش
اشتباها: ندانسته
اشتغال: کارگماري
اشرار: آشوبگران
اشراف: بزرگان، بزرگواران
اشعار: سروده‌ها
اشکال: خرده
اصحاب: ياران
اصرار: پافشاري
اصطلاحات: واژگان
اصطکاک: سايش
اصفهان: اسپهان‌، اسپاهان
اصل: ريشه، بن، بيخ
اصولي: بنيادي‌، بنيادين
اصيل: ريشه‌دار
اضافه کردن: افزودن
اضطراب: پريشاني
اضمحلال: نابودي
اطاعت: پيروي‌، فرمانبرداري
اطاعت مي‌شود: به روي چشم
اطاق: اتاق
اطراف: گوشه‌‎ها، کناره‌ها
اطرافيان: خويشان‌، نزديکان
اطريش: اتريش
اطلاع: آگاهي
اطلاع ثانوي: آگهي پس از اين
اطلاعات: داده‌ها
اظهار داشت: بازگو کرد
اظهار نظر: بازگويي ديدگاه
اعتبارنامه: استوارنامه
اعتدال: ميانه‌روي
اعتقادات: باورها
اعتماد به نفس: خودباوري
اعتماد متقابل: هم‌باوري
اعجاب انگيز: شگفت‌انگيز
اعدام کردن: سر به نيست کردن
اعراب (عرب‌ها): تازيان
اعزام: گسيل
اعلام کردن: آگاه کردن
اعلان: آگهي
اعياد: جشن‌ها
اغتشاش: آشفتگي
اغلب: بيشتر
افتتاح: گشايش
افتخار: سربلندي
افتضاح: رسوايي
افراد: کسان
افرادي که: کساني که
افراط: فراخ‌روي
افسوس: دريغا
افقي: ستاني
اقامت: ماندن
اقبال: بخت
اقتباس از ...: برگرفته از ...
اقدام نمودن: دست زدن
اقصي نقاط جهان: سرتاسر جهان
اقصي نقاط دنيا: سرتاسر جهان
اقصي نقاط کشور: سرتاسر کشور
اقلام: نمونه‌ها
اقليت: کمتري
الان: اکنون
البسه: پوشاک
الحاق: پيوست
الي يا لغايت: تا
اما: ولي
امام: پيشوا
امام جماعت: پيش‌نماز
امتحان: آزمون
امتحان کردن: آزمودن، آزمايش کردن
امتداد: راستا
امتناع: خودداري، پرهيز
امتناع کردن: خودداري کردن
امثال: همانند
امداد: ياري رساني
امدادگر: ياري رسان
امر: فرمايش
امرار معاش: گذران زندگي
امرتان چيست؟: فرمايشتان چيست؟
امريه: فرمان‌نامه
امکان‌پذير: شدني
انبياء: پيامبران، پيغمبران
انتخاب: گزينش
انتخابات: گزيدمان
انتصاب: گماشتن، گمايش
انتظار: چشم‌داشت
انتظار داشتن: چشم‌داشتن
انتظار مي رود: پيش‌بيني مي‌شود
انتقاد کردن: خرده‌گيري، خرده گرفتن
انتقام: کين‌خواهي
انجماد: يخ زدن، فسردن
انحاء: روش‌ها
انحراف: لغزش
انحرافات: کژي‌ها
انزوا: گوشه‌گيري
انسجام: هماهنگي
انشاء الله: به اميد خدا
انصراف دادن: کناره‌ گرفتن
انعطاف: نرمش
انعقاد خون: لختگي خون
انعکاس: بازتاب
انفجار: پکيدن، پکش
انفرادي: تنهايي
انفصال: جدايي
انهار: رودها
انهدام: نابودي
انواع: گونه‌ها
اهالي بوشهر: مردمان بوشهر
اهتمام: کوشش
اهدا کردن: پيشکش کردن
اواسط: ميانه‌ها
اوباش: ناکس
اول: نخست
اولا: نخست
اولاد: فرزندان
اولويت: نخستينگي
اولين: نخستين
اکاذيب: دروغ‌ها
اکتفاء: بسنده
اکتفاء کردن: بسنده کردن
اکثر قريب اتفاق: بيش‌تر
اکثرا: بيش‌تر
اکثريت: بيش‌تري
اياب‌و‌ذهاب: رفت‌و‌آمد
ايالت: استان، فرمان‌روايي
ايام: روزها
ايجاد اشتغال: کارآفريني
ايجاد: برپايي
ايجاد شده: برپاشده
ايجاد کردن: پديد آوردن
ايده‌آل: آرماني
ايده‌آليست: آرمان‌گرا
ايده‌آليسم: آرمان‌گرايي
ايراني‌الاصل: ايراني‌تبار
ايرانيت: ايراني‌گري
ايمان: باور، باورداشت
اين طور: اين گونه
ايندکس: نمايه
آباژور: نورتاب
آخر‌الامر: سرانجام
آخر: پايان
آخرت: رستاخيز
آخرين: واپسين
آرشيو: بايگاني
آزمايشات: آزمايش‌ها
آس: تک‌خال
آسانسور: بالابر
آل بويه: خاندان بويه
آلت قتاله: کُشت‌افزار
آن را باطل کردم: آن را تباه کردم
آنطور: آن گونه
آنوقت: آن گاه
با اصل و نسب: با ريشه
با تشکر: با سپاس
با تقوي: پرهيزگار
با تمام: با همه
با عقايد مختلف: با باورهاي گوناگون
با قابليت: با توانايي
با لياقتي: شايستگي
باجناق: هم‌ريش
بارز: آشکار، پديدار
باطل: نادرست، تباه
باطني: دروني
باعث: مايه
باعث عبرت ديگران: مايه‌ي پند ديگران
باقيمانده: مانده
بالاجبار: به ناچار
بالاخره: سرانجام
بالاخص: به‌ويژه
بالعکس: وارون
بالقوه: نهفته، خفته
بالکن: ايوان
باکِره: دوشيزه
بحبحه: هنگامه
بحث و تبادل نظر: گفتمان
بحر خزر: درياي مازندران
بحران: چالش
بخيل: چشم تنگ
بد جنس: بد نهاد
بدعت: نوآوري
بدن: تن
بدو: آغاز
بدون شک: بي گمان
بدون فوت وقت: بي درنگ
بديل: همتا
بدين طريق: بدين روش
بذر پاشيدن: تخم پاشيدن
بذله گو: شوخ
بر اساس: بر پايه
بر عهده: بر دوش
بر مبناي: بر پايه
براق: درخشان
براي مثال: براي نمونه
برخي مواقع: گاهي
برعکس: وارونه
برقرار: پايدار، استوار، برپا
برودت: سرما
برودتي: سرمايشي
برکه: آبگير
بزاق: آب دهن
بسط دادن: باز کردن : اندکي سخن را باز کنيد
بسط: گسترش
بسمه تعالي: به نام خدا
بسهولت: به آساني
بشارت دادن: مژده دادن
بشاش: خندان
بشر: آدمي
بصيرت: بينش
بعد: پس
بعدها: در آينده
بعضا: گاهي
بعضي اوقات: هر از چند گاهي
بعضي: برخي
بعضي مواقع: گاهي
بعضي وقتها: گاهي
بعيد: دور
بلاتکليف: بي‌برنامه
بلاتکليفي: بي‌برنامگي
بلاغت: شيوايي
بلافاصله: بي‌درنگ
بنيان: بنياد
بنيانگذار: بنيادگذار
به اتفاق: همراه
به احتمال زياد: به گمان بسيار
به اين ترتيب: بدين سان
به تدريج: کم کم
به تفصيل: به گستردگي
به حق: به سزا
به خصوص: به ويژه
به زعم: به‌باور
به سرعت: با‌شتاب
به طور قطع: بي‌گمان
به ظن من: به گمان من
به عبارتي: به گفته‌اي
به علاوه: افزون بر آن
به غير از اينکه: جدا از اين که
به قول: به گفته
به لحاظ: از ديد
به مثابه: به مانند
به منظور: براي
به موازات: هم‌راستا
به نحو: به گونه
به نحوي: به گونه‌اي
به هر حال: به هر روي
به هر صورت: به هر روي
به همين خاطر: از اين رو
به همين دليل: از اين روي
به هيچ عنوان: به هيچ روي
به واقع: به راستي
به وجود آوردن: پديد آوردن
به وجود آورنده: پديدآورنده
به وسيله: بدست
به وضوح: به روشني
به وفور: فراوان
به وقوع پيوست: رخ‌داد
به کرات: بارها
بهت: گيجي
بوران: برف‌باد
بولتن: گزارش‌نامه
بوکس: مشت‌زني
بکر: دست‌نخورده
بي احتياط: بي‌پروا
بي احساس: سن‌گدل
بي اصل: بي ريشه
بي اصل و نسب: بي ريشه
بي اعتبار: بي ارزش
بي اعتقاد: ناباور
بي اعتقادي: ناباوري
بي اعتنا: روي‌گردان
بي اعتنايي: روي‌گرداني
بي انتها: بي‌پايان
بي انضباطي: نا به ساماني
بي بديل: بي‌همتا
بي بضاعت: تهي‌دست
بي تامل: بي‌درنگ
بي تدبير: نابخرد
بي تدبيري: نابخردي
بي ترتيب: درهم
بي ترديد: بي‌گمان
بي ترديد: بي‌گمان
بي توجه: بي‌پروا
بي جرات: بزدل
بي جواب: بي‌پاسخ
بي حد و حصر: بي‌اندازه
بي حساب: بي‌شمار
بي حواس: پريشان
بي حوصلگي: بي‌تابي
بي حوصله: بي‌تاب
بي خبر: سرزده، ناآگاه
بي خبر: ناآگاه
بي خبري: ناآگاهي
بي رحم: سنگدل
بي رقيب: بي‌مانند
بي روح: بي‌جان
بي سليقگي: بدپسندي
بي سليقه: بدپسند
بي شباهت: ناهمانند
بي شعور: نادان
بي شک: بي‌گمان
بي صبر: ناشکيبا
بي صبري: ناشکيبايي
بي عدالتي: بي‌دادگري
بي فايده: بيهوده
بي قرار: بي‌تاب
بي قراري: بي‌تابي
بي لياقتي: ناشايستگي
بي نظمي: نا به ساماني
بي نظير: بي‌همتا، بي‌مانند
بي کفايتي: ناشايستگي
بيان کردن: بازگو کردن
بيش از حد: بيش از اندازه
بيعانه: پيش‌پرداخت
بين المللي: جهاني، فرامرزي
بين النهرين: ميان‌رودان
بين: ميان
بينهايت: بي‌کران
بيوگرافي: زندگي‌نامه، سرگذشت
پاراگراف: بند
پارتيشن: ديوارک
پارکينگ: خودروگاه
پاساژ (فرانسوي): تيمچه
پاسپورت: گذرنامه
پانسمان: زخم‌بندي
پاورقي: زيرنويس
پر تعداد: پرشمار
پرتحمل: پرتاب
پرتعداد: پرشمار
پرثمر: پربار
پرنس: شاه‌زاده
پرنسس: شاه‌دخت
پروژکتور: نورافکن
پروسه: فرآيند
پست‌چي: نامه‌رسان
پليس: شهرباني
پمپ: مکنده
پيش‌شرط: پيش‌نياز
تا به حال: تاکنون
تا حالا: تاکنون
تا حدودي: تا اندازه‌اي
تا حدي: تا اندازه‌اي
تابعيت ايران: شهروندي ايران
تاثرآور: دل‌خراش
تاثير: کارايي
تاثير‌گذار: کارساز
تاجر: بازرگان
تاخير: ديرکرد
تارک دنيا: جهان‌رها
تاسف بار: اندوه‌بار
تاسف: افسوس
تاسيس: راه‌اندازي
تاسيس کردن: پايه گزاري کردن
تالم: اندوه
تامل: درنگ
تاکيد: پافشاري
تاکيد کرد: پافشاري کرد
تأليف شده: نوشته شده
تبادل نظر: گفتگو، گفتمان
تبحر: چيرگي
تبريزي الاصل: تبريزي تبار
تبريک: شادباش، شاباش
تبسم: لبخند
تبعات: پيامدها
تبعه ايران: شهروند ايران
تبعيت: پيروي
تبعيت کردن: پيروي کردن
تجار: بازرگانان
تجارت: بازرگاني
تجاري: بازرگاني
تجانس: همگني
تجاوز: دست درازي
تجديد نظر: بازنگري
تجربه کردن: آزمودن
تجزيه طلب: جدايي‌خواه
تجزيه و تحليل: موشکافي
تجمع: گردهمايي
تجمع کنندگان: گردآمدگان
تجهيزات: ساز و برگ
تحت اللفظي: واژه به واژه
تحت فشار: زير فشار
تحت لواي: زير درفش
تحتاني: زيرين
تحرک: جنبش
تحريک کننده: برانگيزاننده
تحسين برانگيز: آفرين‌انگيز
تحصن: بست
تحصن کردن: بست نشستن
تحصنگاه: بست‌گاه
تحقير: خوارداشت
تحقيق: پژوهش
تحقيقاتي: پژوهشي
تحمل: بردباري
تحمل نمي کند: برنمي تابد
تحمل کرد: تاب آورد
تحول: دگرگوني
تحولات: دگرگوني‌ها
تخريب: ويراني
تخصص داشتن: سررشته داشتن، کاردان بودن
تخطي: لغزش
تخليه: تهي‌سازي
تخمين: برآورد
تخيل: پنداشت، پندار
تداوم: ادامه
تدبير: راه‌کار
تدريجا: کم‌کم
تدوين: گردآوري
تذکر: يادآوري، گوشزد
تراس: ايوان
ترافيک: شدامد
تربيت: پرورش
تربيت کردن: پرورش دادن
ترجمه: برگردان
تردد: آمدوشد
ترديد: دودلي، گمان
ترشح: تراوش
ترغيب کند: وا‌دارد
ترقي: پيشرفت
ترمينال: پايانه
ترويج: گسترش
تسامح: رواداري
تساوي: برابري
تسبيح: دستگرد
تست: آزمايش
تسطيح: هموارسازي
تسلسل: زنجيرواري
تسلط: چيرگي
تسليحاتي: جنگ افزاري
تسکين: آرامش
تشريح: کالبدشناسي
تشريفات: آيين‌ها
تشويق: دلگرمي
تشکر: سپاسگزاري
تصادف: برخورد
تصادم: برخورد
تصحيح کردن: درست کردن
تصديق (رانندگي): گواهينامه (رانندگي)
تصفيه: پالايش
تصور: انگاشت، انگار
تصور کردن: گمان کردن، پنداشتن
تضاهرات: راهپيمايي
تظاهر: خودنمايي
تعادل: ترازمندي
تعجب: شگفتي
تعجب ‎آور: شگفتي آور
تعجيل: شتاب کردن
تعداد: شمار
تعداد محدودي: شمار اندکي
تعدادي: شماري، چندي
تعرض: درازدستي
تعقيب: پيگيري، دنبال
تعلق خاطر: وابستگي
تعليم: آموزش
تعهدنامه: پيمان نامه
تعويض: جايگزيني،جاي
تغيير کرد: دگرگون شد
تغييرات: دگرگوني‌ها
تفتيش: بازجويي
تفحص: پيکاوي
تفحص: پيکاوي
تفرجگاه: گردشگاه
تفريق: کاهش
تفنگچي: تفنگدار
تفويض: سپردن
تفکيک: جداسازي
تقاضا: درخواست
تقاطع: برشگاه
تقبل کردن: پذيرا شدن
تقدم: پيشينگي
تقدير يا قسمت: سرنوشت
تقديم کردن: پيش کش کردن
تقرب: نزديکي
تقريبا 50 عدد: نزديک 50 تا، کم و بيش 50 تا
تقريبا: کم وبيش،نزديک به
تقسيم: بخش
تقلب: دغلي
تقليد: دنباله روي
تقليل: کاهش
تقليل دادن: کاستن
تقوي: پرهيزگاري، پرهيز
تقويم: سالنامه
تلف کردن: هدر دادن
تلفيقي: آميزه اي
تلويحا: سربسته
تمام امور: همه کارها
تمام شده: پايان يافته
تمامي: همگي
تمامي: همگي
تماميت ارضي: يکپارچگي کشوري
تمايل: گرايش
تمايلات: گرايش‌ها
تمثال: پيکر، تنديس
تمدن: شهريگري
تمرد: سرکشي
تمساح: سوسمار
تملق: چاپلوسي
تمنا: خواهش
تمنا مي کنم: خواهش مي کنم
تمول: توانگري
تنفر: کينه
تهديد: ترسانيدن
تهمت: انگ
تواتر: بسامد
تواتر: بسامد
تواضع: فروتني
توالت: دستشويي، آبخانه، دست به آب
توأم: همراه
توبيخ: نکوهش، سرزنش
توجه: پروا
توحيد: يکتاپرستي
توريست: گردشگر
توريسم: گردشگري
توزيع: پخش
توسط: بدست
توسعه: گسترش
توصيه: پيشنهاد، رهنمود
توضيح المسائل: روشنگرنامه
توضيح: روشنگري
توطئه: نيرنگ
توقع: چشمداشت
توقيف: بازداشت
توقيف: بازداشت
تولد: زايش
توليد: فرآوري
تونل: دالان، دالانه
توکل به خدا: به اميد خدا
تکذيب کردن: دروغ شمردن
تکريم: بزرگداشت
تکنيک (اروپايي): شگرد
ثالثا: سوم
ثانيا: دوم
ثبت نام: نام نويسي
ثبت نام کردم: نام نويسي کردم
ثروت: دارايي
ثقيل: سنگين
ثلاثه: سه گانه
جاده مواصلاتي: راه دسترسي
جاذبه: کشش
جاعل: برساز
جاعلين: برسازها
جالب: نغز، دلنشين، دلچسب
جالب توجه: نگريستني
جامع: فراگير
جانبي: پهلويي
جاهل: نادان
جايزه: پاداش
جبار: ستمکار، ستمگر
جثه: تنه
جدار: پوسته
جدال: کشمکش
جديدا: به تازگي
جديدالانتشار: تازه چاپ
جديدالتاسيس: نوساز،تازه ساز
جديدترين: تازه ترين
جذاب: گيرا
جذابيت: گيرايي، گيرايش
جذب دانشجو: پذيرش دانشجو
جرايد: روزنامه‌ها
جرأت: يارا
جرثقيل: گرانکش
جرح: زخم
جرم: بزه
جريمه: تاوان
جزء به جزء: مو به مو
جزايي: کيفري
جزيره: آبخوست (abxast)
جزيي از آن: پاره اي از آن
جسد: پيکر
جسور: بي باک، دلير
جعل: برساخت
جعلي: برساخته، ساختگي
جعلي: دروغين
جغرافيا: گيتاشناسي
جلاد: دژخيم
جلال و جبروت: فر و شکوه
جلسات: نشست‌ها
جلسه: نشست
جلسه کارمندان: نشست کارمندان
جلوس کردن: نشستن
جمع آوري: گردآوري
جمعاً: رويهمرفته
جمعه: آدينه
جمعي: گروهي
جنس: کالا
جنوب: نيمروز
جهل: ناداني
جهنم: دوزخ
جواب: پاسخ
جوا،: پاسخگو
جوار: همسايگي
جواز: پروانه
جک (در خودرو): خرک
چارت: نمودار
چرا زحمت کشيديد؟: چرا رنجه فرموديد؟
چراغ قوه: چراغ دستي
چطور: چگونه
چه طوري؟: چگونه؟
حائز: داراي
حادثه: پيشامد
حاذق: زبردست
حاصل از: برآمده از
حاضر: آماده
حال که: اکنون که حالا: اکنون
حامله: آبستن، باردار
حامي: پشتيبان
حاميان: پيروان
حاوي: در بر گيرنده
حبس: زندان
حتماً: بي گمان حد: مرز، کران
حداقل: کمينه، دست کم
حداکثر: بيشينه
حدس: گمان
حدس مي زنم: گمان مي کنم
حدود: نزديک
حدي ندارد از ...: مرزي ندارد از ...
حرارت: گرما
حرارتي: گرمايشي
حراست: نگهباني
حرام: ناروا
حرف "سين": بندواژه "سين"
حرف (الفبا): بندواژه
حرف بي ربط: سخن نادرست
حرف زدن: سخن گفتن
حرفه اي: چيره دست
حرفه: پيشه
حرم سرا: پرده سرا
حرکت: جنبش
حرکت کن: بجنب
حريف: هم آورد
حزن انگيز: اندوهبار
حزن: اندوه
حساب شده: سنجيده
حسابگر: دورانديش
حساس: دلنازک
حسب الامر: به دستور
حسنه: نيک، نيکو
حسود: چشم تنگ
حصار: ديوار، بارو
حفاظت: نگهداري
حفره: سوراخ
حفظ کردن (نوشته): از بر کردن
حق التحقيق: پژوهانه
حق التدريس: آموزانه
حق الزحمه: دستمزد
حق السکوت: خموشانه
حقارت: خواري
حقوق بگير: مزدبگير
حقوق(پول دريافتي): دستمزد، کارانه
حقير: کوچک
حقير شد: کوچک شد
حقيقت: راستي، درستي
حلق: گلو
حلقوم: خرخره، خشک ناي
حلقوي: گرد
حماسي: پهلواني
حماقت: سبک مغزي
حمال: باربر، بارکش
حمام: گرمابه
حمايت: پشتيباني
حمل و نقل: ترابري
حمله: تاختن، تازش
حنجره: خشکناي
حوالي: گرداگرد،نزديکيها
حوزه: دامنه، پهنه، گستره
حوزه خليج فارس: گرداگرد خليج فارس
حول و حوش: دور و بر
حکايت: سرگذشت يا داستان
حکم: دستور
حکميت: داوري
حيات: زندگي
حيثيت: آبرو
حيرت انگيز: شگفت انگيز
حيرت آور: شگفت انگيز
حيرت زده: شگفت زده
حيطه: گستره
حيف که: افسوس که
حيله گر: فريبکار
حيله، مکر: نيرنگ، شيله (شيله پيله)
حيوان: جانور، جاندار
خاتمه، انتها يا منتهي: پايان، ته
خادم: پيشکار
خارج از کشور: بيرون از کشور
خارج: بيرون
خارجي: بيگانه
خارق العاده: شگفت انگيز
خازن: انباره
خاص: ويژه
خاص: ويژه
خاصيت: ويژگي
خاطر نشان: يادآوري
خاطرخواه: دلباخته
خاطره: يادبود
خالص: ناب،سره( sare )
خالصانه: بي آلايش
خالق: آفريننده
خانم: بانو
خباثت: پليدي، ناپاکي
خبر: تازه
خبرنگار: گزارشگر
خبره: کارشناس
خبيث: پليد، ناپاک
خجالت آور: شرم آور
خجالت: شرمساري
خجالت مي کشم: شرم دارم
خجول: شرمسار
خدا رحمتش کند: خدا بيامرزدش
خداحافظ: خدانگهدار يا بدرود
خداي واحد: خداي يکتا
خدشه: خراش
خراب: ويران
خرابه: ويرانه
خرابي: ويراني
خراج: باژ (همان باج است)
خرج: هزينه
خروج: برونرفت
خزانه: گنجينه
خسارت: زيان
خسوف: ماه گرفتگي
خسيس: کنس ( kenes)
خصوصا: به ويژه
خصوصيت: ويژگي
خصومت: دشمني
خضوع: فروتني، افتادگي
خط آهن: راه آهن
خط مشي: راه و روش
خطاط: خوشنويس
خطاطي: خوشنويسي
خطي: دست نويس
خطيب: سخنران
خلاص: رها
خلاصه: چکيده
خلاصي: رهايي
خلافکار: تبهکار
خلف وعده: پيمان شکني
خلقت: آفرينش
خلقت: آفرينش
خلوص: نابي، سرگي
خليج: کنداب
خليج فارس: کنداب پارس (Kand AB)
خليفه: جانشين
خمس: پنج يک
خنجر: دشنه
خواص: ويژگان
خودرو کروکي: خودرو روباز
خودمختار: خودگردان
خوشحال: دلشاد
خوف برداشتن: ترسيدن
خوف: ترس
خوفناک: ترسناک
خياط: جامه دوز
خيال: گمان
خيال کردم: گمان کردم،پنداشتم
خيرمقدم: خوش آمد
دائرة المعارف: دانشنامه
دائم الخمر: ميخواره
دائم: هميشه، همش
دائمي: هميشگي
داخل: تو يا درون
داخل کشور: درون کشور
داخلي: دروني
دب اصغر: خرس کوچک
دب اکبر: خرس بزرگ
در ارتباط با: درباره
در اسرع وقت: هرچه زودتر
در انظار عمومي: پيش ديده همگان
در اين ارتباط: در اين باره
در اين خصوص: در اين باره
در اين مورد: در اين راستا، در اين باره
در آخر: در پايان
در باب: درباره
در حال توسعه: رو به پيشرفت
در حال حاضر: هم اکنون
در حال رشد: رو به پيشرفت
در حقيقت: به راستي
در خصوص: درباره
در رابطه با: درباره
در رأس: در بالاي
در صورتي که: چنانچه
در ضمن: همچنين، وانگهي
در عوض: در برابر
در عين حال: در همان سان
در غير اينصورت: وگرنه
در قديم: پيشتر‌ها
در مجموع: رويهمرفته
در محذور: در تنگنا
در مقابل: در برابر
در نتيجه: برآيند اينکه
در نظر گرفتن: به ديده داشتن
در نهايت: در پايان
در هر حال: به هر روي
در واقع: به راستي
در کل: رويهمرفته
درس اول: آموزه نخست
درس: آموزه
درمورد: درباره
درک کردن: پي بردن
دست آخر: در پايان
دستجرد: دستگرد
دسته جمعي: گروهي
دستور جلسه: دستور نشست
دستور قتل: دستور کشتن
دستورالعمل: دستورکار
دعا: نيايش
دعا مي کنم: نيايش مي کنم
دعوت کردن: فراخواندن
دعوتنامه: فراخوانه
دعوي کرد: کتک کاري کرد
دفاع: پدافند
دفتر خاطرات: دفتر يادبود
دفن کردن: خاکسپاري
دقيق: ريزبين
دلايل: انگيزه‌ها
دليل: انگيزه
دموکراتيک: مردسالارانه
دموکراسي (اروپايي): مردمسالاري
دموکراسي: مردمسالاري
دمکرات: مردمسالار
دنيا: گيتي، جهان
دور باطل: دور تباه
دکوراسيون منزل: خانه آرايي
دياگرام: نمودار
ديه: خونبها
ديکتاتور: خودکامه
ذاتي: خدادادي
ذخيره: اندوخته
ذره: خرده
ذلت: خواري
ذکر کردن: يادکردن
ذکور: مردها
ذيل: زير، پايين
رئوس مطالب: سرنوشتار‌ها
رئيس خانواده: سرپرست خانواده
رئيس يا مسئول: سرپرست
راجع به: درباره
راحت: آسان
راديوتراپي: پرتودرماني
راس ساعت: سر ساعت
راسخ: استوار
راضي: خوشنود
راندمان: بهره وري
راه حل: راهکار
راوي: گوينده
رديف: رده
رزق: روزي
رسم الخط يا font (انگليسي): دبيره
رسوب: ته نشست، ته نشين، لاي
رسوخ کردن: رخنه کردن
رسول: فرستاده
رشد کردن: باليدن
رضايت: خوشنودي
رضايت: خوشنودي
رطوبت: نم
رطوبت دارد: نم دارد
رعب: ترس
رعب و وحشت: ترس و هراس
رعد: آذرخش
رعد و برق: آذرخش
رعشه: لرزه
رعيت: دهوند
رفاقت: دوستي
رفراندم: همه پرسي
رفقا: دوستان
رفيق: دوست
رفيقان: دوستان
رقابت: چشم وهمچشمي
رقص: پايکوبي
روايت: داستان، گفتار
روز بخير: روزخوش
روز تولد: زادروز
رويت: ديدن، ديد
زاهد: پارسا
زاويه: گوشه
زايد الوصف: چشمگير
زباله: آشغال
زبان خارجي: زبان بيگانه
زبان محاوره ايي: زبان گفتاري
زحمت: دردسر
زراعت يا زارع: کشاورزي يا کشاورز
زلزله: زمين لرزه
زنجان: زنگان
زوال: فروپاشي
زوج: جفت
زکات: هشت يک
زکام: سرماخوردگي
زياد: بسيار
سئوال: پرسش
سئوال کردن: پرسيدن
سابق: پيشين
سابقاً: پيشترها
سابقه: پيشينه
ساحت: پيشگاه
ساحل: کناره يا کنار
ساده لوح: ساده نگر، ساده انديش
سارق: دزد
ساقط: سرنگون
سال جاري: امسال
سالاد: سبزيانه
سالم: تندرست
سايت اينترنتي: تارنما
ساير: ديگر
سايرين: ديگران
سبزيجات: سبزي‌ها
سبقت: پيشي
سبوعانه: ددمنشانه
سجاده: جانماز
سخيف: سبک
سد اميرکبير: بند اميرکبير
سر ( ser): راز
سرحدات: مرزها
سرقت: دزدي
سريع السير: تندرو، تيزرو
سريع: تند
سريعتر: تندتر
سعادت: بهروزي، خوشبختي
سعي: کوشش
سفاک: خونريز
سقوط: سرنگوني
سلاح: جنگ افزار
سلاطين: پادشاهان
سلام: درود
سلام: نيک روز(در دوره ساساني بيشتر به کار مي رفته است)
سلامت باشيد: پاينده باشيد
سلامت باشيد: زنده باشيد
سلسله اشکاني: دودمان اشکاني
سلسله: زنجيره، دودمان، رشته
سلسله جبال: رشته کوه‌ها
سلطان: پادشاه
سلطه: چيرگي
سم: زهر
سمبل: نماد
سمبليک: نمادين
سمعي بصري: ديداري شنيداري
سمي: زهري، زهرآگين
سمينار: هم انديشي
سند: دستک
سنه: سال
سه ضربدر چهار: سه در چهار
سهل الوصول: آسان ياب
سهل: آسان
سهم: بهره
سهوا ً، ندانسته
سهولت: آساني
سوء رفتار: بدرفتاري
سوء شهرت: بدنامي
سوء ظن: بدگماني
سوئيت: سراچه
سوابق: پيشينه
سواحل درياي خزر: کناره هاي درياي مازندران
سوبسيد: يارانه
سوق الجيشي: راهبردي
سياح: گردشگر
سياسيون: سياستمداران
سيرجان: سيرگان
سيفون: آبشويه
شاعر: سراينــــده يا چامه سرا(غزل‏گو)
شامل: دربرگيرنده
شانس: بخت
شاهد: گواه
شايان ذکر است: گفتني است
شب بخير: شب خوش
شباهت: همانندي، همانندگي
شبيه: مانند، همانند
شجاع: دلير، شيردل
شجاعت: دليري
شجره نامه: تبارنامه
شخصيت: منش
شديدا: به سختي، سخت
شرارت: پليدکاري، پليدي
شربت: دوشاب
شرح وقايع: رويدادنامه، رويدادنگاري
شرفياب شدن: باريافتن
شروع: آغاز
شروع کردن: آغازکردن
شريان: سرخرگ
شط العرب: اروندرود
شطرنج: چترنگ
شعائر مذهبي: آيين هاي ديني
شعبده بازي: چشم بندي
شعر: سروده يا چامه(غزل)
شعله: اخگر
شعور: خرد
شغل: کار، پيشه
شفا: درمان، بهبود
شق القمر: ماه شکافي
شمسي: خورشيدي
شهادت: گواهي
شهادت داد که ...: گواهي داد که ...
شهادت طلبانه: جانبازانه، جانسپارانه
شوق: شور
شوکت: شکوه
شکايت: گلايه
شکرگذاري: سپاسگذاري
شيطان: اهريمن
شيمي: کيميا
شيميايي: کيميايي
شيوع: گسترش
صاحب نظر:
صاحبنظر: کاردان، کارشناس
صادق: راستگو
صاعقه: آذرخش
صاف: هموار
صاف و هموار: هموار
صالح: درستکار
صبح: بامداد
صبحانه: ناشتايي
صبور: بردبار، شکيبا
صبور: شکيبا
صحبت: گفتگو
صحرا: بيابان،دشت و دمن
صحيح: درست
صداقت: راستي،راستگويي
صدف: گوشماهي
صدمه: آسيب
صدمه ديده: آسيب ديده
صراحت: روشني
صرفنظر کردن: چشم پوشي کردن
صريح: روشن
صعب العلاج: بي درمان، سخت درمان
صعودي: افزاينده
صف: رسته
صفويه: صفويان
صلاحديد: رواديد
صلاحيت: شايستگي
صلح: سازش، آشتي
صلوات: درود فرستادن
صلوة: نماز
صميمي: خودماني
صورت: چهره
صياد: شکارچي يا ماهيگير
ضايع شده: از ميان رفته
ضايعات: پسمان‌ها
ضخيم: کلفت، ستبر
ضد و نقيض: ناسازگار
ضدعفوني کردن: گندزدايي
ضرب المثل: زبانزد
ضرب و شتم: لت و کوب
ضربان: تپش
ضرر: زيان
ضرورت: بايستگي
ضروري: بايسته
ضعف: سستي، ناتواني
ضعيف: ناتوان، لاغر
ضمن آنکه: افزون بر آنکه
ضمن تاييد: افزون بر درست شمردن
ضميمه: پيوست
ضيافت: بزم
طاقت: توان، تاب، نا
طالع: بخت
طايفه: ويس، تيره
طباخ خانه: آشپزخانه
طباخي: آشپزي، (کله پزي)
طبخ: پختن
طبق: بر پايه
طبقه بندي: دسته بندي
طبيب: پزشک
طبيعت انسان: سرشت آدمي
طراز: تراز(همانند ترازو)
طرد شده: رانده شده
طرز: شيوه
طرز تفکر: بينش
طرفدار: پيرو
طرفداران: پيروان
طرفين: هر دو سو
طريقه: شيوه
طعم: مزه
طفل، اطفال: کودک، کودکان
طلا: زر
طلافروش: زرگر
طلايي: زرين
طلوع آفتاب: برآمدن آفتاب
طمأنينه: آرامش
طناب: ريسمان
طهران: تهران
طوس: توس (نام شهر)
طول: درازا
طول تاريخ: درازاي تاريخ
طويل: دراز
طي کردن: پيمودن
طيور: پرندگان
ظالم: ستمگر، بيدادگر
ظالمانه: ستمگرانه
ظاهر: نما
ظاهر شدن: پديدار شدن
ظاهراً: آنسان که پيداست
ظرفيت: گنجايش
ظلم: ستم، بيداد
ظلمات: تاريکي
ظن: گمان
ظهر: نيمروز
ظهور: پيدايش
عابر بانک: خودپرداز
عابر: رهگذر
عاجز: درمانده
عادت: خو
عادت کردم: خو گرفتم
عادت کردن: خو گرفتن
عادل: دادگستر، دادگر
عادلانه: دادگرانه
عار داشتن: ننگ داشتن
عازم: رهسپار، راهي
عازم شدن: روانه شدن، رهسپارشدن
عاقبت: سرانجام
عاقبت به خير: نيک فرجام
عاقل: خردمند
عالم: جهان يا دانشمند ( alem)
عالمگير: جهانگير
عالي رتبه: والا جايگاه
عاليجناب: بزرگوار، والاگهر
عاميانه: تودگانه
عبا: بالاپوش
عبادت: پرستش
عبارتند از: بر اين پايه اند
عبرت: پند
عبور و مرور: آمد و شد
عبور کردن: گذشتن
عبوس: ترشرو
عجب: شگفت
عجز: درماندگي
عجله: شتاب
عجله کن: شتاب کن
عجولانه: شتابزده
عجيب: شگفت
عدد: شماره
عدل: داد
عدم موفقيت: ناکامي
عده اي: شماري
عديده: پرشمار
عذر مي خواهم: پوزش مي خواهم يا ببخشيد
عذرخواهي: پوزش
عرصه: پهنه
عرض اندام: جلوه نمايي
عرض: پهنا
عرض حال: دادخواست
عرضه و تقاضا: داد و خواست
عريض: پهن
عزا: سوگ
عزاداري: سوگواري
عزل: برکناري
عصاره: افشره( afshore)
عصباني: خشمگين
عصباني شدن: برآشفتن
عصبانيت: خشم
عصر باستان: دوره باستان
عصر: ايوار، پسين (امروزه ساکنان استان کرمان، فارس و يزد اينگونه مي گويند)
عصر فن آوري: زمانه فن آوري
عصيان: سرکشي
عطف: بازگشت
عظيم الجثه: کلان پيکر
عظيم: سترگ
عفو: بخشش
عقاب: شهباز
عقايد: باورها
عقب ماندگي: واپس ماندگي
عقب مانده: واپس مانده
عقب نشيني: واپس نشيني
عقربه: شاهنگ
عقل: خرد
عقلانيت: خردمندي
عقيده: باور
علائم: نشانه‌ها
علائم راهنمايي و رانندگي: نشانه هاي راهنمايي و رانندگي
علاج: درمان، چاره
علاقه: دلبستگي
علاقه دارم: دلبستگي دارم
علاقه مند: دوستدار
علامت: نشانه
علاوه بر اين: افزون بر اين
علم بديع: دانش نوآوري
علم: دانش
علني شد: آشکار شد
علي الخصوص: به ويژه
علي اي حال: به هر روي
عليرغم: با اينکه
عليه او شوريد: بر او شوريد
عمامه: دستار
عمداً: دانسته
عمده: بزرگ
عمر: زندگي
عمران: آباداني
عمق: گودي، ژرفا
عمل: کنش
عمله: کارگر
عمودي: ستوني
عمومي: همگاني
عميق: گود
عنوان: سرنويس
عهد: پيمان
عهدنامه: پيمان نامه
عواقب: پيامدها
عوام فريب: مردم فريب
عوام فريبانه: مردم فريبانه
عوامفريبانه: مردم فريبانه
عودت دادن: پس دادن
عودت دادن: پس فرستادن
عوض کردن: جابجاکردن
عکس العمل: واکنش
عيال: همسر
عيان: آشکار،هويدا
عيب: بدي
عيد: جشن
عيد نوروز: جشن نوروز
عيش و نوش: خوشگذراني
غارت: تاراج
غافل از آنکه: ناآگاه از آنکه
غالب مردم: بيشتر مردم
غالبا: بيشتر
غذا: خوراک
غريب: ناآشنا
غريبي: ناآشنايي
غسل: شست و شو
غصه: غم، اندوه
غلات: جو و گندم
غلام: برده
غلبه کردن: چيره شدن
غلط: نادرست
غلطيدن: غلتيدن
غليظ: چگال
غير قابل اجرا: انجام ناپذير
غير قابل ارجاع: برگشت ناپذير
غير قابل انعطاف: نرمش ناپذير
غير قابل باور: باورنکردني
غير قابل بخشش: نابخشودني
غير قابل بيان: ناگفتني
غير قابل تحمل: برنتافتني
غير قابل درک: درنيافتني
غير قابل دسترس: دست نيافتني
غير قابل عفو: نابخشودني
غير قابل فهم: درنيافتني
غير قابل قسمت: بخش ناپذير
غير قابل مقايسه: سنجش ناپذير
غير قابل کنترل: مهار گسيخته
غيرمرفه: بينوا
غيرممکن: نشدني،ناشدني
فائق آمدن: پيروز شدن
فاتح: پيروزمند
فاحشه: روسپي
فارسي: پارسي
فارغ البال: آسوده دل
فارغ التحصيل: دانش آموخته
فاسد: تباه
فاصله گرفتن: دور شدن
فاميلي: خانوادگي
فاني: زودگذر
فاکتور خريد: برگ خريد
فاکس: دورنگار
فايده: سود، هوده
فتح يا ظفر: پيروزي
فتنه: آشوب
فحاشي: ناسزاگويي
فحش: ناسزا، دشنام
فرار از: گريز از
فرار: گريز
فرامين: فرمان‌ها
فرانشيز: خودپرداخت
فرض کرد: پنداشت
فرمول: ساختاره
فرکانس: بسامد
فساد: تباهي
فعال: پرکار
فعال: پرکار، پويا
فعاليت: تکاپو، کار و جنبش
فعل: کارواژه
فعلاً: هم اينک
فعلي: کنوني
فقدان: نبود
فقر: تهيدستي، نداري
فقط: تنها
فقه: دين شناسي
فقير: تهيدست
فقيه: دين شناس
فلاسک: دمابان
فلذا: بنابراين، پس
فلش: پيکان
فوت شد: درگذشت، مرد
فورا: بي درنگ
فوق العاده: بي اندازه
فوق برنامه: فرابرنامه
فوقاني: بالايي
فکر: انديشه
في الفور: در دم
في المثل: براي نمونه
في الواقع: به راستي
في نفسه: به خودي خود
فيش: برگه
فيلتر: پالايه
قابل انجام: شدني
قابل پيش بيني: پيش بيني کردني
قابل تامل: درنگ کردني
قابل توجه: چشمگير
قابل دسترس: دست يافتني
قابل ذکر است: گفتني است
قابل شما را ندارد: سزاوارتان نيست
قابل قبول: پذيرفتني
قابل قسمت: بخش پذير
قابل مطالعه: خواندني
قابل مهار: مهارشدني
قابل کنترل: مهارشدني
قابله: ماما
قابليت قسمت: بخش پذيري
قاتل: آدمکش
قاجاريه: قاجاريان، قاجار
قادر: توانا
قاضي: دادرس، داور
قاطر: استر
قافله: کاروان
قبايل: تيره‌ها
قبر: گور
قبرستان: گورستان
قبض انبار: رسيد انبار
قبض: رسيد
قبل: پيش
قبلا: پيشتر
قبلي: پيشين
قبول مي کنم: مي پذيرم
قبيح: زشت
قتل عام: کشتار
قد علم کردن: سربرافراشتن
قدح: سبو
قدرت بالقوه: توان نهفته
قدرت: نيرو، توان
قدرت طلب: جاه پرست، فزون خواه
قدرتمند: نيرومند
قدرداني: سپاسداري
قدم دوم: گام دوم
قدما: پيشينيان
قدمت: ديرينگي
قدمت: ديرينگي
قديم الايام: پيشترها
قديمي: کهن، باستاني، کهنه
قديمي: کهنه
قرار: پيمان
قرار دادن: نهادن
قرار مي داد: مي نهاد
قرارداد: پيمان نامه
قراردادن يا: گذاشتن
قرض الحسنه: وام بي بهره
قرن: سده
قره قروت (ترکي): ترف ( Tarf)
قرون: سده‌ها
قرون وسطايي: ميانسده اي
قرون وسطي: سده هاي مياني
قريب الوقوع: زود هنگام
قريب: نزديک
قسم: سوگند
قسمت دوم: بخش دوم
قسي القلب: سنگدل
قصد دارند: برآنند
قصر: کاخ
قصه: داستان
قصور: کوتاهي
قصيده: چکامه
قضا و قدر: سرنوشت
قضائيه: دادگستري
قضات: داوران
قضاوت: داوري
قطع درختان: بريدن درختان
قطع کردن: بريدن
قطعا: بي گمان
قطعه: تکه
قفسه: گنجه
قلاع: دژها
قلمرو: گستره
قله: چکاد ( Chekad)
قمر مصنوعي: ماهواره
قنات: کاريز
قناعت کردن: بسنده کردن
قنوات: کاريزها
قهر آميز: خشونت آميز
قواي: نيروهاي
قوز: گوژ
قوس: کمان
قوم: تيره
قوه: نيرو، توان
قوي: نيرومند
قيافه: چهره
قيام: شورش، خيزش
قيامت: رستاخيز
قيم: سرپرست
قيمت: بها
قيوميت: سرپرستي
گالري (اروپايي): نگارخانه
گرامر زبان (انگليسي): دستور زبان
گريم (اروپايي): چهره پردازي
گريمور: چهره پرداز
گزارشات: گزارش‌ها
گمرک: باژگاه
گيشه: باجه
لاابالي: بي بندوبار، بي سروپا
لااقل: دست کم
لاجرم: خواه ناخواه
لازم نيست: نياز نيست
لايتناهي: بي پايان، بيکران
لايق: شايسته
لايق: شايسته
لاينحل: ناگشودني
لاينفک: جدانشدني
لاينقطع: پيوسته، همواره
لباس: پوشاک، جامه
لباس پوشيدن: جامه پوشيدن
لجباز: يکدنده،ستيزه جو
لجبازي: يکدندگي
لحاف: روانداز
لحظه به لحظه: دم به دم
لذيذ: خوشمزه
لطفا: خواهشمندم، خواهشمند است
لعنت: نفرين
لعنت کردن: نفريدن،نفرين کردن
لغت: واژه
لغتنامه: واژه نامه
لفاظي: واژه بازي
لقب: فرنام
لهجه: گويش
لوازم التحرير: نوشت افزار
لوازم: ابزارها
لياقت: شايستگي
مؤاخذه: بازخواست
مؤلف: نويسنده
ما فوق: فراتر از
ماء شعير: آبجو
ماحصل: دستاورد
ماخوذه: برگرفته
مادام العمر: هميشگي
مادامي که: تا هنگامي که
ماساژ: مشت و مال
ماضي: گذشته
مالکيت: ازآنش
مامور: کارگزار
مامور پليس: شهربان
مانع: راهبند
مانع: گير، راهبند
ماهر: چيره دست
ماهيت کار: سرشت کار
ماوراء الطبيعه: فرا سرشت
ماوراء النهر: فرارود
ماوراي: فراي
مايحتاج: نيازها
مايع: آ،ن
مايوس: دلسرد
مباحثه: گفت و شنود
مبارک باد: خجسته باد
مبارک: فرخنده
مبتدي: تازه کار، نوآموز
مبتلا: دچار
مبتلا به مريضي: دچار بيماري
مبتني بر: بر پايه
مبتکر: نوآور
مبتکرانه: نوآورانه
مبحث: جستار
مبدا: آغاز
مبدأ: خاستگاه
مبهوت: گيج
مبين: بازگوکننده
متاثر: دل آزرده
متارکه: جدايي
متاسفانه: بدبختانه شوربختانه
متبحر: زبردست، چيره دست
متحد: همبسته
متخصص: کارآزموده
متخصصان: کارآزمودگان
متخصصين: کارآزمودگان
مترادف: همچم
متراکم: چگال
مترجم: برگرداننده
مترقي: پيشرفته
متزلزل: لرزان
متسلسل: زنجيروار
متشکرم: سپاسگزارم
متشکريم: سپاسگزاريم
متشکل از: در برگيرنده
متعادل: ترازمند
متعاقب: به دنبال، در پي
متعاقبا: پس از اين
متعجب: شگفت زده
متعجب شد: شگفت زده شد
متعدد: انبوه
متعصب: خشک سر
متعلق به: از آن
متعهد: پايبند
متفرق کردن: پراکنده کردن، پراکندن
متفق القول: يکزبان،همزبان
متفکر: انديشمند
متفکران: انديشمندان
متقاضي: درخواست کننده
متلاشي: فروريخته
متمايز: جدا
متمول: توانگر
متنوع: گوناگون
متواتر: پي در پي
متواضع: فروتن
متوالي: پياپي
متوسط: ميانه
متوقف شد: بازايستاد
متوقف شدن: بازايستادن
متولد شده: زاده شده
متولي: دست اندرکار، سرپرست
متوليان: دست اندرکاران
مثال: نمونه
مثلث: سه گوش، لچک
مثلثي: لچکي
مثمر ثمر: کارساز
مثمر ثمر واقع شد: به کار آمد
مجاني: رايگان
مجبور: ناچار
مجتمع: همتافت
مجدد: دوباره
مجدداً: دوباره
مجذوب: شيفته، شيدا
مجرب: کارآزموده
مجرم: بزهکار
مجروح: زخمي
مجسمه: تنديس
مجلس: انجمن
مجلل: پرشکوه، پرنما
مجله: گاهنامه
مجمع: گردهمايي
مجموعاً: روي هم
مجموعه: گردآور
مجنون: ديوانه، شيدا
مجهول الهويه: ناشناس
مجوز: پروانه
محاسبه نشده: نسنجيده
محافظ: نگهبان
محبس: زندان
محبوب: دوست داشتني
محبوس: زنداني
محترم: ارجمند
محترم: ارجمند، گرامي
محتوا: درونمايه
محتويات: درونمايه
محدود: اندک
محذوريت: تنگنا
محرم: رازدار
محروم: بي بهره
محرک: جنباننده
محسوس: چشمگير
محشر: رستاخيز
محصل: دانش آموز
محصول: فرآورده
محضر اسناد رسمي: دفترخانه
محضر: پيشگاه
محفوظ: نگاهداشته
محقق: پژوهنده يا پژوهشگر
محققانه: پژوهشگرانه
محل اکتشاف: يافتگاه
محل تلاقي: پيوندگاه
محله: برزن
محکم: استوار
محيط: پيرامون
محيط: پيرامون
مخاصمه: رزم
مخبر: خبرنگار،خبررسان
مختصر: ناچيز
مختلط: درهم
مختلف: گوناگون
مخرب: ويرانگر
مخزن: انبار، انباشتگاه، اندوختگاه
مخصوص: ويژه
مخفي: پنهان، نهان
مخفيانه: پنهاني
مخفيگاه: نهانگاه
مخلوط: درهم، آميخته
مخلوط کردن: آميختن درآميختن
مخلوق: آفريده
مخمصه: هچل ( Hachal)
مد (در دريا): خيزآب
مد نظر: دلخواه
مداخله: پادرمياني
مداوم: هميشگي
مدت مديد: ديرگاه
مدتي است: چندي است
مدد: ياري
مدرس: استاد، آموزگار
مدرسين: آموزگاران
مدرن: نوين، امروزين
مدعوين: ميهمانان
مدفون کردن: به خاک سپردن
مدل (اروپايي): الگو
مدينه فاضله: آرمانشهر
مذاکره: گفتگو
مذبوحانه: نافرجام
مذمت کردن: نکوهيدن
مذهب، دين: کيش، آيين
مذکر: نر
مذکور: يادشده
مراتع: چراگاه‌ها
مراجعت: بازگشت
مربع: چهارگوش
مرتباً: پي در پي
مرتبط: پيوسته
مرتجع: واپسگرا
مرتع: چراگاه
مرتعش: لرزان
مرحله دوم: گام دوم
مرحوم: شادروان
مرحومه: شادروان
مرسوله پستي: بسته پستي
مرسي: سپاس
مرض: بيماري
مرطوب: نمناک، نمور، نمدار
مرفه: بانوا
مرور: بازبيني
مرکز تحقيقات: پژوهشگاه
مرکز ثقل: گرانيگاه
مريخ: بهرام
مريد: پيرو
مريض: بيمار
مريض خانه: بيمارستان
مريضي: بيماري
مزاح: شوخي
مزاحم شدن: دردسر دادن
مزخرف: ليچار
مزرعه: کشتزار
مزيت: برتري
مزين: آراسته
مسابقه: پيکار
مسافر: رهنورد، رهسپار
مساوات: برابري
مساوي: برابر
مستبد: خودکامه
مستبدان: خودکامگان
مستتر: نهان
مستحضر: آگاه
مستحق: سزاوار
مستراح: دستشويي، آبخانه، دست به آب
مستشرق: خاورشناس
مستضعف: بينوا
مستعمل: کارکرده
مستفيض: بهره مند
مستفيض: بهره مند
مستقيم: سر راست
مستقيما: آشکارا، يکراست
مستمر: پيوسته
مستمعين: شنوندگان
مستهلک: فرسوده
مستولي: چيره
مسخره است: خنده دار است
مسقط الراس: زادگاه
مسلخ: کشتارگاه
مسلط: چيره
مسلما: بي گمان
مسولان: کارگزاران
مسکن (دارو): آرامبخش
مسير: راه، گذرگاه
مسيل: خشکرود
مشابه: همانند
مشاراليه: نامبرده
مشارکت: همکاري
مشاهده: نگريستن، تماشا
مشاهده کردن: تماشا کردن، درنگريستن
مشاهير: نام آوران
مشاور: رايزن
مشترک المنافع: همسود
مشترک المنافع: همسود
مشتمل بر ...: دربردارنده ...
مشخصه: ويژگي، شناسه
مشرق: خاور
مشغله: کار و بار
مشقت: رنج
مشهور: نامي، نامدار، سرشناس
مشورت: رايزني
مشکل است: سخت است
مشکل: دشوار
مشکلات: دشواري‌ها
مصالح ساختماني: ساختمايه‌ها
مصدوم: آسيب ديده
مصلي: نمازگاه
مضايقه نمي کنم: خودداري نمي کنم فروگزاري نمي کنم
مضطرب: پريشان
مضطرب هستم: پريشانم
مضيقه: تنگنا
مطالبات: خواسته‌ها
مطالعات: پژوهش‌ها
مطبخ: آشپزخانه
مطبوع: دلنشين،دلپذير
مطرح کردن: در ميان گذاشتن
مطرود: رانده شده
مطلع: آگاه
مطلوب: دلخواه
مطمئناً: بي گمان
مطيع: فرمانبردار
مظلوم: ستمديده
مظهر يا سمبول(لاتين): نماد
مع الوصف: با اينهمه
مع هذا: با اينهمه
معاد: رستاخيز
معادل: برابر
معاش: روزي
معاشرت: رفت و آمد
معاصر: امروزين، امروزي
معافيت: بخشودگي
معاملات: داد و ستدها
معاندت: دشمني
معاهده: پيمان نامه
معاون: دستيار
معبر: گذرگاه
معتقدات: باورها
معدودي: شماري
معرفي: شناسايي
معروف: سرشناس
معروفترين: نامي ترين
معضل: کاستي، دشواري
معضلات: کاستي‌ها
معطر: خوشبو
معقول: بخردانه
معلم: آموزگار
معلومات: دانسته‌ها
معما: چيستان
معمم: دستاربند
معني: چم(cham )،آرش( arash)
معکوس: وارونه
معيار: سنجه
مغرب: باختر
مغرور: خودخواه،خودپسند
مغفرت: آمرزش
مفتوح: باز
مفرح: دلگشا
مَفصل: بندگاه
مُفصل: پردامنه
مفصل: گسترده
مفقود الاثر: ناپديد، گم نشان
مفقود شده: گم شده ناپديد شده
مفلوک: بيچاره، درمانده، بدبخت
مفيد: سودمند
مقابل: روبرو
مقابله: رويارويي
مقارن: همزمان، همهنگام
مقاله: نوشتار
مقاومت: پايداري
مقايسه: سنجش
مقايسه مي کنم: مي سنجم
مقبره: آرامگاه
مقتولين: جان باختگان، کشتگان
مقداري: اندکي، چندي
مقدس: ورجاوند( varjavand)
مقدمه: پيشگفتار، سرآغاز
مقدور: شدني
مقر: ستاد
مقر سپاه: ستاد سپاه
مقررات: آيين نامه
مقصر: گناهکار
مقطعي: دوره اي
مقطوع النسل: بي فرزند
مقننه: آيينگذاري
مقني: چاه کن
مقوله: زمينه، گويه
مقوي: نيروبخش
مقياس: پيمانه
ملاح: ملوان
ملاقات کرد: ديدار کرد
ملامت: سرزنش،سرکوفت
ملت: مردم
ملتزم: پايبند
ملحق شدن: پيوستن
ملکه: شهبانو
ممانعت: بازدارندگي، بازداري، جلوگيري
ممتد: دنباله دار
مملکت: کشور
ممنوع: بازداشته
ممنون: سپاس
ممنونم: سپاسگزارم
ممکن: شدني
من بعد: زين پس
من حيث المجموع: رويهمرفته
منادي: پيام آور
مناره: گلدسته
منازعه: درگيري، ستيز
منازل: خانه‌ها
مناسب: پسنديده
مناسبت: فراخور
مناطق آزاد: آزادگاه‌ها
مناظره: گفتمان
منتخب: برگزيده
منتظر: چشم براه
منتقدان: خرده گيران
منتقدين: خرده گيران
منجر شدن: انجاميدن
منجر شده: انجاميده
منجم: اخترشناس
منجمد: يخبسته
منحصر به فرد: بي همتا
منحل شد: برچيده شد
منحل کردن: برچيدن
منزل: خانه
منزه: پاک
منزوي ساختن: گوشه نشين ساختن
منسجم: هماهنگ
منشاء: سرآغاز
منصفانه: دادگرانه
منصوب کردن: گماردن
منصوب کردن: گماشتن
منطقه آزاد: آزادگاه
منطقه آزاد تجاري: آزادگاه بازرگاني
منطقي: بخردانه
منظره: چشم انداز
منظومه شمسي: کهکشان‏ خورشيدي
منع: بازداري
منفعت: سود، هوده
منفک: جدا
منقل: آتشدان
منهدم: نابود
منوط به: وابسته به
منکر شد: زيرش زد
مهاجرت: کوچ
مهارت: چيرگي
مهلک: کشنده
مهيا: آماده
مواجه: روبرو
موازنه: برابري
موازنه قدرت: برابري نيروها
موافقم: همداستانم
موثر: کارساز
موجب: مايه
موجب نگراني شد: مايه نگراني شد
موجبات: زمينه‌ها
موجه: پذيرفتني
مورخ: گذشته نگار
مورد: باره
مورد نظر: دلخواه
موزه: ديرينکده
موسس: بنيادگزار
موسسه: بنياد،نهاد،سازمان
موضوع: جستار
موعد: زمان، سررسيد
موفق باشيد: پيروز باشيد
موفق: کامياب
موفقيت: کاميابي
موقت: گذرا، زودگذر
موقع: هنگام
مولود: فرزند
مومن: باورمند
مونث: ماده
مکانيزم: سازوکار
مکث: درنگ
مکرمه: گرامي
مکروه: ناپسند، زشت
مکشوف: يافته
مکشوفه: نويافته
مکلف: ناچار، وادار
ميادين: ميدان‌ها
ميسر است: شدني است
ميلاد: زادروز
مينياتور: ريزنگاره
مينياتوري: ريزنگارگي
مينياتوريست: ريزنگارنده
نا متناسب: بي قواره
ناحق: ناسزا
نادر: کمياب
نادم: پشيمان
ناراضي: ناخشنود
نارضايتي: ناخشنودي
ناشکري: ناسپاسي
ناشي از: برآمده از
ناشي شده است: برآمده است
ناشي مي شود: بر مي آيد
ناطق: سخنران
ناعدالتي: بي دادگري
نامبارک: ناخجسته
نامرتب: نا به سامان
نامرتبي: نا به ساماني
نامطلوب: ناپسند
نامنظم: نا به سامان
ناموفق: ناکام
ناميمون: ناخجسته
نبض: تپش
نجات: رهايي
نجار: درودگر
نجاري: درودگري
نجوم: اخترشناسي
نحوه: روش، شيوه
نحوه کار: روش کار
ندامت: پشيماني
ندرتاً: گاهي
نزاع: کشمکش
نزول پول: بهره پول
نزولي: کاهنده
نسبتاً: کمابيش
نسل: دودمان
نسوان: زنان
نشاط: شادي
نشريه ادواري: گاهنامه
نشريه هفتگي: هفته نامه
نصب کردن: گذاشتن
نصف: نيم يا نيمه
نصيحت: پند يا اندرز
نطق: سخنراني
نظارت: بازبيني، بازرسي، وارسي
نظاره گر: بيننده
نظافت: پاکيزگي
نظافت را رعايت کنيد: پاکيزه نگه داريد
نظام: سامانه
نظر به اينکه: از آنجا که
نظم: سامان
نظير: همانند
نفر: تن
نفع: سود
نفع خالص: سود ويژه
نفيس: گرانمايه، باارزش
نقطه عطف: چرخشگاه
نقطه نظر: ديدگاه، نگرش
نقيصه: کاستي
نمک طعام: نمک خوراکي
نهايتا: سرانجام
نهايي: پاياني
نهضت: جنبش
نواقص: کاستي‌ها
نوراني: درخشان
نوشتجات: نوشته‌ها
نوع: گونه
هال: سرسرا
هذيان: چرند
هليکوپتر: بالگرد
هم معني: هم چم، هم آرش
هم وطن: هم ميهن
همان طور: همانگونه
همجهت: همسو
همفکران: هم انديشان
همينطور: همينگونه
هيچ وجه: هيچگونه
هيچوقت: هيچگاه
واحد: يکتا
واصله: رسيده، دريافتي
واضح: روشن
واعظ: سخنران
واقعا: به راستي
واقعه يا اتفاق: رويداد يا رخداد
واقعي: راستين
والا: وگرنه
والد: پدر
والده: مادر
والله: به خدا
والي: استاندار
واکمن: پخش همراه
وب سايت: تارنما
وبلاگ: تارنگار
وثيقه: پشتوانه
وجود: هستي
وحدت: همبستگي، يگانگي
وحشت: هراس،ترس،بيم
وحشت کردن: ترسيدن،هراسيدن
وحشتناک: هراسناک، ترسناک
وحشيانه: ددمنشانه
وخيم: ناگوار
وديعه: سپرده
وراث: بازماندگان
وراجي: پرگويي
ورم: آماس
وريد: رگ
وزين: سنگين
وساطت: ميانجيگري،ميانجي
وساطت کردن: ميانجيگري کردن
وسط: ميان يا مياني
وسعت: گستره
وصيتنامه: درگذشتنامه
وضع حمل: زايمان
وضعيت: چگونگي
وضو: دست نماز
وضوح: روشني
وطن: ميهن
وطني: ميهني
وفات: مرگ، درگذشت
وفور: فراواني
وقاحت: بي شرمي
وقايع: رويدادها
وقتي که: هنگاميکه
وقتي که در باز شد...: هنگامي که در باز شد ...
وقيح: بي شرم
ولادت: زادروز
ولاغير: و ديگر هيچ
وليعهد: جانشين
وکيل مجلس: نماينده مجلس
کابوس: بختک
کابينت (فرانسه): گنجه
کاتاليزور (اروپايي): کنشيار
کاذب: دروغين
کار مشکلي است: کار دشواري است
کارخانجات: کارخانه‌ها
کاسب: سوداگر
کاشف: يابنده
کافي است: بس است
کامپيوتر: رايانه
کانديدا: نامزد
کبد: جگر
کبير: بزرگ
کثرت: فراواني
کثير الانتشار: پرشمارگان
کثيف: ناپاک
کدورت: دلگيري
کذاب: دروغگو
کذب: دروغ
کسب علم: دانش اندوزي
کسب و کار: سوداگري
کسرکردن: کاستن
کسوف: خورشيد گرفتگي
کفاش: کفشگر
کفاشي: کفشگري
کفايت: بسنده،بسندگي
کفايت مي کند: بسنده مي کند
کفن و دفن: خاکسپاري
کل: همه
کلاً: رويهمرفته
کلام: سخن
کلام خدا: سخن خدا
کلاه مال من است: کلاه از من است
کلمات: واژه‌ها
کلمه: واژه
کلمه عبور: گذرواژه
کليپ: نماهنگ
کليت: همگي
کم نظير: کم مانند، بي مانند
کم و کيف: چند و چون
کمالات: شايستگي، شايستگي‌ها
کماکان: همچنان
کن فيکون: زير و رو، زير و زبر
کنترل: مهار
کنتور (اروپايي): شمارنده
کنگره: همايش
کهولت: پيري
کوپن: کالابرگ
کياست: زيرکي، هوشياري
ياغي: سرکش
يأس: نااميدي
يقين: باور
يقينا: بي گمان
يورتمه: چارگامه
يوميه: روزانه
يک ربع: يک چهارم
يک عده: شماري
يکطرفه: يکسويه

Copyright (C) 2007, "text-decoration: none">-. all right reserved.
هر گونه برداشت از روي نوشتار با نوشتن نام نويسنده و تارنگار بايسته و شايسته است

 
Script Menu